آرام

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۰ آبان ۹۶، ۱۴:۲۹ - جنابــــــــ دچار
    عجب...
  • ۲۱ مرداد ۹۶، ۱۰:۳۴ - دُچــــ ــــار
    +

شیخ محمود شبستری

* شیخ ظاهراً در پاسخ شخصی بنام امیر حسین هروی که خود از عرفای به نام در عصر خود بوده است و تا آن زمان که او شعر در قالب مثنوی سروده این منظومه را می نویسد. این کتاب که به جهت اهمیتی که در ادبیات عرفانی ایرانی دارد، شرح های فراوانی بر آن نوشته شده است. از جمله شرح الهی اردبیلی، شاه دایی شیرازی و شرح شمس الدین محمد لاهیجی به نام مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز.

* لاهیجی از صوفیان طریقه نوربخشیه کبرویه و مرید عارف بزرگ سید محمد نوربخش است. پس از فوت استاد به شیراز برمی گردد و در آنجا بنای خانقاهی به نام نوریه را می گذارد. 

بنام آنکه جان را فکرت آموخت

چراغ دل به نور جان برافروخت

* در بیت اول آغاز کلام با نام خدا است. خدا را خدای فکرت آموز معرفی می کند که اندیشه کرد و اندیشه کردن را به انسان آموخت. فکرت از صفات خاص خداست و به این معنی که به تعبیر فلسفی خداوند اندیشه جهان را و اندیشه او پدیدار شد و هستی شکل گرفت و این خداوند که آدمی را بر صورت خویش ساخت به او قدرت اندیشیدن آموخت. 

* در این مصرع جان به معنی روح است و روح همان لطیفهء غیبی و یا خدای مقیدی است که در وجود آدمیان از جانب خدا فرود آمده و دل به چراغی شبیه شده که از منبع روح، نور می گیرد. دل اگر به منبع روح متصل باشد روشن است و اگر از آن خدا باشد خاموش است، دل افسرده می شود و این شعلهء آگاهی و عشق همواره باید در دل آدمی فروزان باشد. روح، دل و نفس مراحل مختلف برای یک حقیقت هستند و از هم جدا نیستند. عارفان به درون آدمی به تناسب تزکهیه و تصفیهء او نام های مختلفی اطلاق کرده اند مثل مراحل مختلفی که در آیین هندو در نسبت بین آتمن و برهمن هست که از بیداری و بعد خواب و بعد خواب عمیق و بدون رؤیا و آن حالت مرگ گونه که به آن توریا می گویند که محل اتصال آتمن و برهمن است، برای روح آدمی هم مراحل مختلفی قائل شده اند از مقام صدر، قلب، سرّ خفی و مقام اَخفاء. و این دل که از روح نور می گیرد از نور خود به عالم می تاباند. یعنی تئوری قدیمی رؤیت شیا این بود. نور از درون به چشم می آید و چشم ها نور را به شیء می تابانند که قابل دیدن باشد. به عبارت دیگر بر این باور بودند که نور باید از چشم به عالم خارج برود و این آدمی است که به جهان خارج معنا می دهد. البته این تئوری از جهت فیزیکی قابل قبول نیست. اما حقیقتی در دلش است که اگر فهم شود نشان از یک نکتهء باریکی دارد و آن اینکه حقایق هستی به واسطهء نور وجود آدمی به عنوان خلیفه الله  روشنی می گیرند و قابل شناخت می شوند و حقیقت آدمی به دل آدمی است یعنی دل آدمی ظرف وسیعی است که رحمت خداوندی مظروف او می شود.
خداوند که فرموده است «وسعت رحمه کلّ شیء»؛ یعنی همه چیز را رحمت من دربر می گیرد. همان خدا فرموده است: «لَا یَسَعُنِی أرْضِی وَلا سَمائِی وَلکِن یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ»؛ من در آسمان و زمین نمی گنجم بلکه در قلب بندهء مومنم می گنجم. (کافی، ج 2، ص 128، ح 17)

ادامه دارد...


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی